کابل
کابل
پارادوکس آفرینش
ته مانده شوکرانش را
سرمی کشد
تن پوش فرسوده اش
فرومی ریزد
مستِ مست
درسینمای پامیر
بازی می کند
درباغ عمومی
می رقصد
****
کابل
هویت چهل تکه ای که
برای هیچ ملایی لحاف
برای هیچ پیرزنی کلاف
وبرای هیچ معتادی...
نخواهدشد
پل سوخته راهیچ سیلی
نخواهدبرد
برچی را هیچ صلحی،رنگ
نخواهدکرد.
***
درکابل
کوه به کوه می رسد
آدم به آدم
هرگز!
+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی ۱۳۹۰ساعت 6:36  توسط آصف جوادی
|