نمک

«شمع های شب دیجور»


کانون ادبی فرهنگی کلمه برگزار می کند:
عصر شعر آیینی «شمع های شب دیجور» یادواره 5هزار شهید کابل، با حضور اساتید برجسته شعر افغانستان.
قم- جمعه 29 آذر(قوس)- ساعت 3 الی 6 عصر
نشانی:بلوار بهار- مدرسه حجتیه-سالن مطهری.
Photo: ‎انجمن ادبی فرهنگی کلمه برگزار می کند:
عصر شعر آیینی «شمع های شب دیجور» یادواره 5هزار شهید کابل، با حضور اساتید برجسته شعر افغانستان. 
قم- جمعه 29 آذر(قوس)- ساعت 3 الی 6 عصر
نشانی:بلوار بهار- مدرسه حجتیه-سالن مطهری.‎
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 16:28  توسط  آصف جوادی  | 

امتحان نهایی


      سلام!

   این روزها برای دانشجویان در افغانستان روزهای پرکار و به یادماندنی امتحان پایان سیمستر (ترم) است. شماری از دانشجویان که در طول دوره درس خوانده اند، بدون نگرانی امتحان می دهند و محصول کار و تلاش خود را بر می دارند. گروهی دیگر که به هر دلیلی درس نخوانده اند، به فکر نقل و تقلب و در نهایت به فکر امتحان چانس و معذرتی افتاده اند. تقلب در دانشگاه های افغانستان در مرحله نخست به دو دسته انفرادی و اشتراکی تقسیم می شود:
     1- تقلب های انفرادی:
     نوشتن بر کف دست، لباس، کاغذهای کوچک، چوکی، دیوار کلاس، زیر دامن لباس مردانه افغانی، لوله کردن کاغذ و انداختن در لوله خودکار، گذاشتن دو ورق کاغذ روی هم و نوشتن مطلب بر کاغد بالایی با فشار تا در ورق پایین نیز نقش بندد، به صورت نامرئی و کاغذ سفید دیده شود.
     2 - تقلب های اشتراکی:
     پیامک کردن، حرف زدن بدون نگاه به همدیگر، سرخاراندن و علامت دادن شماره و جواب سؤال های چهارگزینه ای تستی با تعداد انگشتان، بلند گرفتن پارچه امتحانی تا نفر پشت سر پاسخ ها را بخواند. قرار دادن پارچه امتحانی رو به روی شیشه پنجره تا نفر پشت سر در شیشه بخواند. سؤال کردن از استاد ناظر و مشغول کردن او تا افراد دیگر از روی کاغذ بنویسد. زدن کف کفش به زمین به تعداد شماره سوال و همین کار نوسط دانشجوی دیگر به تعداد شماره جواب سؤال. بلند بلند خواندن پاسخ از پشت پنجره صنف برای همکاری که در صنف مشغول امتحان است.
     غیر از این ها حتماً راهکارهای دیگری نیز است که من ندیده ام و نشنیده ام. اگر شما می دانید بنویسید.


Photo: ‎سلام!

این روزها برای دانشجویان در افغانستان روزهای پرکار و به یادماندنی امتحان پایان سیمستر (ترم) است. شماری از دانشجویان که در طول دوره درس خوانده اند، بدون نگرانی امتحان می دهند و محصول کار و تلاش خود را بر می دارند. گروهی دیگر که به هر دلیلی درس نخوانده اند، به فکر نقل و تقلب و در نهایت به فکر امتحان چانس و معذرتی افتاده اند. تقلب در دانشگاه های افغانستان در مرحله نخست به دو دسته انفرادی و اشتراکی تقسیم می شود:
 1- تقلب های انفرادی: 
نوشتن بر کف دست، لباس، کاغذهای کوچک، چوکی، دیوار کلاس، زیر دامن لباس مردانه افغانی، لوله کردن کاغذ و انداختن در لوله خودکار، گذاشتن دو ورق کاغذ روی هم و نوشتن مطلب بر کاغد بالایی با فشار تا در ورق پایین نیز نقش بندد،  به صورت نامرئی و کاغذ سفید دیده شود.
2- تقلب های اشتراکی:
پیامک کردن، حرف زدن بدون نگاه به همدیگر، سرخاراندن و علامت دادن شماره و جواب سؤال های چهارگزینه ای تستی با تعداد انگشتان، بلند گرفتن پارچه امتحانی تا نفر پشت سر پاسخ ها را بخواند. قرار دادن پارچه امتحانی رو به روی شیشه پنجره تا نفر پشت سر در شیشه بخواند. سؤال کردن از استاد ناظر و مشغول کردن او تا افراد دیگر از روی کاغذ بنویسد. زدن کف کفش به زمین به تعداد شماره سوال و همین کار نوسط دانشجوی دیگر به تعداد شماره جواب سؤال. بلند بلند خواندن پاسخ از پشت پنجره صنف برای همکاری که در صنف مشغول امتحان است.
غیر از این ها حتماً راهکارهای دیگری نیز است که من ندیده ام و نشنیده ام. اگر شما می دانید بنویسید.‎

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 21:18  توسط  آصف جوادی  | 


     سلام!
   در نبش چهار راه آمریت خیابان ولایت هرات ، در صد متری کنسولگری پاکستان و هندوستان، یک باجه تلفن شهری همیشه توجهم را جلب کرده بود و برایم همیشه این پرسش وجود داشت که در این چهار راه بیش از هر فناوری دیگر اگر لازم باشد، یک چراغ ترافیک لازم است نه گوشی تلفن، در حالی که هرکسی دست کم یک موبایل در جیب خود دارد. از کفاشی که در کنار این گوشی می نشیند و کفشگری می کند پرسیدم: این تلفن (کار می کند) درست است؟ در حالی که کفشم را رنگ می کرد گفت: کار نخاد کرد= احتمالاً کار نمی کند. ساعت 7:30 شب وقتی خلوت بود و از کنار باجه تلفن رد می شدم، رفتم از نزدیک نگاه کردم، آری! تلفن ساخت ایران است و بر روی آن نوشته شده است: «هدیه جمهوری اسلامی ایران به ملت افغانستان» گوشی را برداشتم نه سوتی نه بوقی نه صدایی! ساکت ساکت انگار از روزی که ساخته شده، صدایی را نشنیده است. اما از کنار هدیه جمهوری اسلامی ایران که ساکت و آرام ایستاده است و همچنین از پیش کنسولگری ایران و از بغل گوش کنسولگری هندوستان، هر روز چندین بار اتوبوس های هدیه دولت پاکستان به ملت افغانستان، با آلودگی صوتی و محیطی فراوان و وحشتناک عبور و مرور می کند و چهارنعل بر خیابان های هرات می دود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:25  توسط  آصف جوادی  | 

سلاخی افغانی

    هنوز بینی عایشه به کمک نصارا!! ترمیم نشده بود که لب و بینی ستاره به دست مرد با غیرت و مسلمان افغانی بریده شد!! هرچه تلاش کردم در باره این تصاویر جمله ای بنویسم خدا می داند نتوانستم. اگر شما می توانید یک جمله بنویسید!

تصویر نخست: لب و بینی بریده شده ستاره

تصویر دوم و سوم: عایشه که گوش و بینی اش بریده شده است.

تصویر چهارم ستاره در شفاخانه


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:40  توسط  آصف جوادی  | 

سالروز تولد احمدشاملو




    

Photo: ‎مسافر تنها
با آتش حقیرت
در سایه سار بید
در انتظار کدام سپیده دمی ؟!‎


احمد شاملو ۸۸ (الف بامداد) ساله شد احمد شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ‌نویس ایرانی و از بنیانگذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران ۸۸ ساله شد. شاملو متولد ۲۱ آذرماه ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه تهران است. شاملو به قطع از معروف‌ترین و محبوب‌ترین شاعران ایرانی است که آثار فراوانی از قبیل شعر و ترجمه و نمایش‌نامه و فیلم‌نامه و … از او به جا مانده است. از معروف‌ترین آثار او می‌توان به "کتاب کوچه" اشاره کرد که عنوان فرهنگ‌نامه‌ای است که شاملو به کمک همسرش آیدا سرکیسیان در چندین مجلد به عنوان دایره‌المعارف فرهنگ عامیانه مردم ایران تدوین کرده است. این دانشنامه در چندین جلد شامل اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های ایرانی است. شاملو فعالیت‌های سینمایی هم داشته است که البته به اندازه کار او در شعر و ترجمه موفق نبوده است. از میان فیلم‌نامه‌هایی که نوشته است می‌توان به بن بست (۱۳۴۳، میرصمدزاده) و فرار از حقیقت (۱۳۴۵، ملک‌مطیعی) اشاره کرد. شاید بتوان از مهم‌ترین اتفاقات زندگی احمد شاملو آشنایی‌اش با نیما یوشیج پدر شعر نو فارسی نام برد.او در سال ۱۳۲۵ با نیما آشنا می شود. رابطه شاملو و نیما بیشتر می شود به طوری که بین آن‌ها رابطه خانوادگی ایجاد می‌شود که تا سال‌های متمادی دوام می‌یابد. نیما یوشیج در ۱۴ خرداد ۱۳۴۰ کتاب "افسانه" خود را با یادداشتی به شاملو هدیه می‌دهد و می‌نویسد: "عزیز من، این چند کلمه را برای این می‌نویسم که این جلد افسانه از من، در پیش شما یادگاری باشد. شما واردترین کس به کار من و روحیه من هستید و با جراتی که التهاب و قدرت ِ رویت لازم دارد، واردید. از آثار مهم شاملو می‌توان به هوای تازه، باغ آینه، آیدا در آینه، آیدا،درخت و خنجر و خاطره، ابراهیم در آتش، دشنه در دیس، مدایح بی‌صله و … نام برد. شاملو همچنین رمان‌ها و مجموعه اشعار شاعران دیگر را نیز ترجمه کرده است. از اشعار می‌توان به هم‌چون کوچه بی‌انتها، هایکو، شعر ژاپنی به همراه ع.پاشایی و سیاه همچون اعماق آفریقای خودم اشاره کرد. دن آرام نوشته میخائیل شولوخف معروف‌ترین رمانی است که شاملو ترجمه کرده است. احمد شاملو بی شک تاثیرگزارترین فرد بر شعر معاصر فارسی است. احمد شاملو در ساعت ۹ یک شنبه شب دوم مرداد ماه در خانه خود در دهکده فردیس درگذشت.


عابر

(به شادروان شاملو)

عصا زنان به سوی ماه می رود عابر

کتاب کوچه به همراه می رود عابر

 

تمام خستگی اش را نهاده بر دوشش

نگاه  می کند و... گاه  می رود عابر

 

از آن چه رفته بر ايل وتبار غمناکش

چه رنج دیده، چه آگاه می رود عابر


همیشه دفتر تقويم ها ورق خورده است

ولی چه زود  و چه کوتاه می رود عابر


ميان ماندن و رفتن که انتخابی نيست

چه می توان به جز اين راه ... می رود عابر

 

درخت دست تکان می دهد: خدا حافظ

نسيم چشم به راه : ....آه می رود عابر


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 15:48  توسط  آصف جوادی  | 

وضع کار وبار


سلام!
در همسایگی شعبه دوم دانشگاه خواجه عبدا... انصاری (رح) یک مرکز خرید (مارکیت) بود که نسبتاً لوکس و لوازم آرایشی و بهداشتی و لباس زنانه می فروخت. دست کم روز یک بار از پیش این مرکز خرید رفت و آمد داشتم در طول چندماه، کسی را ندیدم که چیزی خریده و بیرون آمده باشد. عصرها دکانداران این مرکزخرید که بیشتر جوانان بودند در حیاط آن فوتبال بازی می کردند. یک سگ سفید خونگرم و آرام نیز در حیاط این مارکیت قدم می زد و هیچ وقت سروصدا و عوعو و بالاتر از آن به کسی بی احترامی نمی کرد! به تدریج دکان ها خالی شدند.... تا این که سرانجام دیروز موتر باری آوردند و آخرین کالاها و اجناس فروشی را بار زدند و بردند. حالا پاساژ لوکس مانده است و یک نگهبان! این است وضع کار وبار در افغانستان در آستانه سال نگبت 2014 وتوشیح توافقنامه امنیتی توسط رئیس جمهور و تصویب آن توسط مجلس شورای ملی. ده ها جوان جویای کار، بیکار شدند و چندین خانواده به فکر گذران زندگی ماندند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 18:49  توسط  آصف جوادی  | 

آوازخوان خسته



Photo: ‎آوازخوان خسته
لنگستون هیوز ترجمه شادروان احمدشاملو


1 - آوازه‌خوان خسته  
 

می‌شنیدم یه سیا
که با زمزمه‌ی آرومی خودشو تکون می‌داد
آهنگ خفه‌ی گرفته‌ی خواب‌آوری رو می‌زد.
اون شب پایین خیابون «گنوکس»
زیر نور کم‌سوی یه چراغ گاز کهنه
به آهنگ اون آوازای خسته
آروم می‌جمبید
آروم می‌جمبید.
با سر انگشتاش که به آبنوس می‌موند
رو کلیدای عاجی
از یه پیانو قراضه آهنگ درمی‌آورد.
رو چارپایه‌ی تقّ و لقّش
به عقب و جلو تکون می‌خورد و
مث یه موسیقیدون عاشق
اون آهنگای خشن و غمناکو
می‌زد،
آهنگایی که
از دل و جون یه سیا درمیاد.
آهنگای دلسوز.
پیانوش ناله می‌کرد و
می‌شنیدم که اون سیا
با صدای عمیقش
یه آهنگ مالیخولیایی می‌خوند:
«ــ و تو همه دنیا هیچکی رو ندارم
     جز خودم هیچکی رو ندارم،
     می‌خوام اخمامو وا کنم و
     غم و غصه‌مو بذارم کنج تاقچه.»
دومب، دومب، دومب…
صدای پاش تو خیابون طنین مینداخت.
اون وخ
چند تا آهنگ که زد یه چیز دیگه خوند:
«ــ من آوازی خسته دارم و
     نمی‌تونم خوش باشم.
     آوازی خسته دارم و
     نمی‌تونم خوش باشم.
     دیگه هیچ خوشی تو کارم نیست
     کاشکی مرده بودم.»
تا دل شب این آهنگو زمزمه کرد.
ستاره‌ها و مهتاب از آسمون رفتن.
آوازه‌خون سیا آوازشو تموم کرد و خوابید
و با آوازای خسته‌یی که تو کله‌اش طنین مینداخت
مث یه مرده مث یه تیکه سنگ به خواب رفت


2-  یه سیام من  
 

یه سیام من:
سیا، مث شب که سیاس
سیا، عین اعماق آفریقای خودم.
بَرده شدم:
   سزار بم گفت پله‌هارو براش تمیز کنم
   چکمه‌های واشنگتن رو من واکس زدم.
کارگر شدم:
   اَهرام مصرو دستای من بالا برد
   مِلاط و شفته‌ی آسمون خراش وول وُرت  رو من درست
کردم.   
آوازه‌خون شدم:
   آوازای غم‌انگیزمو از آفریقا تا جورجیا
   تو تموم اون راه دراز با خودم کشیدم.
   من بودم که راگ تایم رو ساختم.
قربونی شدم:
   تو کنگو، بلژیکی‌ها دستامو قطع کردن.
   هنوز هم تو تکزاس منو لینچ می‌کنن.
یه سیام من:
   سیا، عینهو شب که سیاس
   سیا، عین اعماق آفریقای خودم..‎



لنگستون هیوز ترجمه شادروان احمدشاملو


1 - آوازه‌خوان خسته


می‌شنیدم یه سیا
که با زمزمه‌ی آرومی خودشو تکون می‌داد
آهنگ خفه‌ی گرفته‌ی خواب‌آوری رو می‌زد.
اون شب پایین خیابون «گنوکس»
زیر نور کم‌سوی یه چراغ گاز کهنه
به آهنگ اون آوازای خسته
آروم می‌جمبید
آروم می‌جمبید.
با سر انگشتاش که به آبنوس می‌موند
رو کلیدای عاجی
از یه پیانو قراضه آهنگ درمی‌آورد.
رو چارپایه‌ی تقّ و لقّش
به عقب و جلو تکون می‌خورد و
مث یه موسیقیدون عاشق
اون آهنگای خشن و غمناکو
می‌زد،
آهنگایی که
از دل و جون یه سیا درمیاد.
آهنگای دلسوز.
پیانوش ناله می‌کرد و
می‌شنیدم که اون سیا
با صدای عمیقش
یه آهنگ مالیخولیایی می‌خوند:
«ــ و تو همه دنیا هیچکی رو ندارم
جز خودم هیچکی رو ندارم،
می‌خوام اخمامو وا کنم و
غم و غصه‌مو بذارم کنج تاقچه.»
دومب، دومب، دومب…
صدای پاش تو خیابون طنین مینداخت.
اون وخ
چند تا آهنگ که زد یه چیز دیگه خوند:
«ــ من آوازی خسته دارم و
نمی‌تونم خوش باشم.
آوازی خسته دارم و
نمی‌تونم خوش باشم.
دیگه هیچ خوشی تو کارم نیست
کاشکی مرده بودم.»
تا دل شب این آهنگو زمزمه کرد.
ستاره‌ها و مهتاب از آسمون رفتن.
آوازه‌خون سیا آوازشو تموم کرد و خوابید
و با آوازای خسته‌یی که تو کله‌اش طنین مینداخت
مث یه مرده مث یه تیکه سنگ به خواب رفت


2- یه سیام من


یه سیام من:
سیا، مث شب که سیاس
سیا، عین اعماق آفریقای خودم.
بَرده شدم:
سزار بم گفت پله‌هارو براش تمیز کنم
چکمه‌های واشنگتن رو من واکس زدم.
کارگر شدم:
اَهرام مصرو دستای من بالا برد
مِلاط و شفته‌ی آسمون خراش وول وُرت رو من درست
کردم.
آوازه‌خون شدم:
آوازای غم‌انگیزمو از آفریقا تا جورجیا
تو تموم اون راه دراز با خودم کشیدم.
من بودم که راگ تایم رو ساختم.
قربونی شدم:
تو کنگو، بلژیکی‌ها دستامو قطع کردن.
هنوز هم تو تکزاس منو لینچ می‌کنن.
یه سیام من:
سیا، عینهو شب که سیاس

سیا، عین اعماق آفریقای خودم...


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 13:47  توسط  آصف جوادی  | 

آخرین درس این ترم


باسلام!
دیروز آخرین روز درسی این ترم(سیمستر) بود. تدریس در مؤسسه آموزش عالی خواجه عبدا... انصاری تجربه جدیدی بود. بر اساس ضرب المثل قدیمی اگر «مشت را نمونه خروار بگیریم» می توانیم دانشجویان امروز افغانستان را به چند گروه تقسیم کنیم:
1- گروهی که کارمند دولت و مؤسسه ها هستند و برای ادامه کار خود نیاز به مدرک تحصیلی یا ارتقای آن دارند. این گروه به رغم این که بی میل نیستند که درس بخوانند و بر یافته ها و داشته های خود بیفزایند، چندان فرصت و وقتی برای حضور در صنف و تحقیق و پژوهش ندارند. کار اصلی این گروه، کار در اداره و سازمان و مؤسسه ای است که نیازمندی های معیشتی آنان را تأمین می کند.
2- گروهی که از امکانات مالی و معیشتی خوبی برخوردارند و فعالیت ها و کارهای شخصی دارند اما در کنار آن دوست دارند از پرستیژ و کلاس دانشگاه هم عقب نمانند. این گروه چون مشکلی از این ناحیه ندارند نوعاً چندان انگیزه ای برای درس خواندن، بی خوابی کشیدن و عرق ریختن ندارند و به پاس کردن درس ها و مضامین اکتفا می کنند.
3- گروهی که با انگیزه و هدف رشته ای را انتخاب کرده اند و دوست دارند با موفقیت و کامیابی آن را به پایان برسانند. این گروه به رغم همه مشکلات و گرفتاری های گوناگون، تلاش و کوشش می کنند تا درس ها را فرا بگیرند و به آموختن به عنوان یک نیاز می نگرند.
این گروه خود به دو دسته تقسیم می شود:
الف- کسانی که با ریاضت و تحمل مشکلات فراوان امروز افغانستان، صورت خود را با سیلی سرخ نگه می دارند و از خوراک و پوشاک خود می برّند تا هزینه درس و دانشگاه را پرداخت کنند. چون انگیزه و هدف آموزشی دارند و چون هزینه درس را به سختی آماده می کنند، خوب درس می خوانند. جرعه های درس گوارای شان باد!
ب- کسانی که با انگیزه و هدف وارد دانشگاه ها شده اند اما در ادامه راه، پرداخت فیش و هزینه ناچیز دانشگاه و هزینه و مصرف سرسام آور زندگی باعث می شود که بر اساس طبقه بندی مازلو از نیازهای انسان، زنده ماندن و تأمین نیازهای فیزیولوژیک(خوراک و پوشاک و نوشاک)را در افغانستان کنونی، در اولویت قرار بدهند و با درس و دانشگاه خداحافظی کنند. در هر دانشگاهی هستند دانشجویانی که قادر به ادامه درس و تحصیل نیستند. کاش راهکار و چاره ای اندیشیده می شد تا هیچ کسی از درس خواندن به این دلایل انصراف نمی دادند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ساعت 17:27  توسط  آصف جوادی  | 

جنبه های روانی و عملی تأیید پیمان استرانریک امریکا و افغانستان


     این روزها تأیید یا عدم تأیید پیمان استراتژیک افغانستان و امریکا توسط لویه جرگه مشورتی، افکار عمومی مردم افغانستان و حتی کشورهای همسایه را به خود جلب کرده است. بر اساس اخبار رسانه های افغانستان مردم افغانستان در برابر امضا و عدم امضای این پیمان به دو گروه تقسیم شده اند:




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 15:16  توسط  آصف جوادی  |