حافظ
روز وصل دوستداران یادباد
یادباد آن روزگاران یادباد!
روز وصل دوستداران یادباد
یادباد آن روزگاران یادباد!
ای که گفتی دیده از دیدارِ بُترویان بدوز
هر چه گویی چاره دانم کرد جز تقدیر را
زهد پیدا، کفر پنهان، بود چندین روزگار
پرده از سر برگرفتیم آن همه تزویر را
سعدیا در پای جانان گر به خدمت سر نهی
همچنان عذرت بباید خواستن تقصیر را
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
طوطیی را به خیال شکری دل خوش بود
ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد
قرةالعین من آن میوه دل یادش باد
که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد
ساربان بار من افتاد خدا را مددی
که امید کرمم همره این محمل کرد
روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار
چرخ فیروزه طربخانه از این، کهگل کرد
آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ
در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد
نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ
چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است
دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر
تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد
هشیار گرد هان که گذشت اختیار عمر
دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد
بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر
اندیشه از محیط فنا نیست هر که را
بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر
در هر طرف ز خیل حوادث کمین گهیست
زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر
بی عمر زندهام من و این بس عجب مدار
روز فراق را که نهد در شمار عمر
حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان
این نقش ماند از قلمت یادگار عمر
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما ازاین جناب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما ازاین جناب کجا
در فسبوک هستم:
https://www.facebook.com/asef.javadi.7?mibextid=ZbWKwL
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد
امروز این جا آمدم!
امشب از طریق لینک های دوستان به برخی وبلاگ ها سری زدم. ماشاءالله برخی دوستان علاوه بر فسبوک، انیستاگرام، تویتر، تلگرام و... هنوز در وبلاگ هم فعال هستند.
خسته نباشید!
یاد باد آن روزگاران یاد باد!
روزگار وبلاگی!
یاد باد آن روزگاران یاد باد!
روزگار وبلاگی!
ازاین که ادرس وب سایت و ایمیلی که داده بودید باز نشد، بناچار در این جا یاد آوری شد.
به یاری خداوند،کتاب
«فرایند تکوین دولت مدرن در افغانستان »
(موانع و راهکارها)
آماده چاپ شده است. برخی مطالبی که در بخش سوم کتاب آمده است:
بخش سوم 190
فصل نخست 191
تکوین دولت مدرن درافغانستان 191
جنبش مشروطیت سرآغاز فرآیند دولت مدرن در افغانستان 192
زمینه های پیدایش جنبش مشروطیت 192
1- زمینه خارجی 193
2- زمینه داخلی 193
جنبش مشروطیت نخست 194
اهداف مشروطیت نخست 197
مدرن سازی در دوره حبیب ا...خان 197
اصلاحات در دوره حبیب ا... خان 198
نگاه انتقادی به فرمانروایی حبیب ا... خان 206
جنبش مشروطیت دوم 208
دست آوردهای مشروطیت دوم 209
اصلاحات و مدرن سازی در دوره امان ا... خان 210
نگاه انتقادی به شیوه فرمانروایی امان ا... خان 222
1- دوره نخست 223
2- دوره دوم 223
3- دوره سوم 224
4- دوره چهارم 224
علل و عوامل ناکامی اصلاحات و نوگرایی امان ا... خان 225
1- عامل درونی 225
2- عامل بیرونی 226
1-2- عوامل داخلی 226
2-2 عوامل خارجی. 226
فرمانروایی حبیب ا... خان کلکانی و پایان فرآیند تکوین دولت مدرن 227
جنبش مشروطیت سوم 230
فرآیند تدوین قانون اساسی مشروطه 231
برگزاری نشست بزرگ قانون اساسی 233
ارزیابی قانون اساسی مشروطه 234
نگاه انتقادی به مشروطیت سوم افغانستان 235
پایان مشروطیت سوم 236
حادثه یازدهم سپتامبر 2001م. 237
نشست بن 239
موافقتنامه بن 240
فرایند تدوین قانون اساسی 241
قانون اساسی افغانستان و دولت مدرن 242
1- دیدگاه مثبت 243
2- دیدگاه منفی 243
فصل دوم 245
موانع تکوین دولت مدرن در افغانستان 245
موانع و چالش های دولت مدرن 246
الف- موانع داخلی 246
1- موانع فرهنگی 246
1-1- ساختار سنتی جامعه افغانستان.... 247
2-1- قرائت جزم اندیشانه از گزاره¬های دینی 248
3-1- اندیشه و تفکرقومی و قبیله¬ای 249
4-1- دیوانسالاری سنتی 251
2- موانع سیاسی 255
1-2- فرهنگ سیاسی بیمار 255
2-2- ناتوانی جامعه¬مدنی 257
3-2- نبود احزاب سیاسی 258
3- موانع اقتصادی 260
1-3- کشاورزی سنتی 260
2-3- بانکداری در افغانستان 261
3-3- ناتوانی بخش خصوصی 262
4-3- وابستگی به کمک¬های خارجی 264
4- موانع نظامی 264
نقش ارتش درکودتاهای نظامی افغانستان 265
نخستین کودتای ارتش افغانستان 265
دومین کودتای ارتش افغانستان 266
انحلال ارتش افغانستان 268
حکومت مجاهدین 268
1- حکومت صبغه ا... مجددی 269
2ـ حکومت برهان الدین ربّانی… 271
ب - موانع و چالش¬های خارجی 274
1- کشورهای فرامنطقه¬ای 274
1-1- دخالت و تجاوز نظامی بریتانیا به افغانستان 275
الف- تجاوز و اشغال افغانستان توسط بریتانیا 275
جنگ نخست افغانستان و بریتانیا 275
جنگ دوم افغانستان و بریتانیا 276
پیامدهای جنگ دوم افغانستان و بریتانیا 278
جنگ سوم افغانستان و بریتانیا 279
ب- دخالت بریتانیا در امور افغانستان 280
2-1- دخالت و تجاوز نظامی اتحادجماهیرشوروی 283
دخالت ایدئولوژیک و سیاسی 284
دخالت سیاسی- اقتصادی 286
3-1- دخالت ایالات متحده امریکا 288
آغاز آشناییها 288
روابط سیاسی افغانستان و امریکا 288
کمک به مجاهدان 290
2-کشورهای منطقه¬ای 291
1-2- دخالت پاکستان 291
امارت اسلامی طالبان 293
1- حوزه زبانی.. 293
2- حوزه قومی.. 294
3- حوزه مذهبی 294
4- حوزه جنسیتی 295
2-2- دخالت عربستان و امارات متحده عربی 295
فصل سوم 298
راهکارهای تکوین دولت مدرن در افغانستان 298
الف- راهکارهای فرهنگی 299
1- آشنایی با مدرنیته 299
2- اصلاح و بازسازی فرهنگ سیاسی 301
تعریف فرهنگ¬سياسي 302
انواع فرهنگ¬سیاسی 303
اهمیت فرهنگ¬سیاسی 303
عناصرفرهنگ¬سیاسی 304
اصلاح و تغییر فرهنگ¬سیاسی 305
چگونگی دگرگونی در فرهنگ 306
عوامل مؤثر درتغییر فرهنگ¬سیاسی 307
نقش نخبگان در دگرگونی فرهنگ¬سیاسی 308
3- وحدت و هویت ملّی 309
1- دیدگاه فرهنگی- تاریخی 311
2- دیدگاه فلسفی- سیاسی 312
ب- راهکارهای سیاسی 315
1- توسعه سیاسی 316
دیدگاه¬های توسعه 317
ویژگی¬های توسعه سیاسی: 317
ویژگی¬کشورهای توسعه نیافته 318
2- مشارکت سیاسی 319
پیشینه مشارکت سیاسی 320
گونههای مشارکت سیاسی 321
مراحل مشاركت سياسي 321
عوامل مؤثر بر مشارکت¬سیاسی 322
3- احزاب سیاسی 324
تعریف حزب¬سیاسی 324
پیشینه حزب سیاسی 325
تفاوت حزب¬سیاسی با مجموعه¬های همگون 326
بنیان¬های نظری حزب¬سیاسی 327
کارویژههای حزب¬سیاسی 328
گونه¬های احزاب سیاسی 329
نظام حزبی 330
حزب¬سیاسی در افغانستان 330
4- جامعه مدنی 331
پیشینه جامعه مدنی 332
مخالفان و موافقان جامعه مدنی 333
جامعه مدنی و دولت مدرن 333
جامعه مدنی از دیدگاه هابرماس 334
ج- راهکارهای نظامی 335
ارتش 336
پیدایش ارتش 336
ارتش در افغانستان 337
ارتش مدرن 339
ساختار رسمی ارتش 340
نقش ارتش در تکوین دولت مدرن 341
د- راهکارهای اجتماعی 343
1- بازسازی و گسترش آموزش و پرورش 343
2- گسترش رسانه¬های همگانی 344
3- گسترش عدالت اجتماعی 345
4- گسترش شهرنشینی 346
تعریف شهر 346
تفاوتهای شهر و روستا 346
ویژگیهای اجتماعی افغانستان و راه حل کاربردی آن 350
دموکراسي چند قومي 351
1- مشاركت همه اقوام در ساختار قدرت سياسي 351
2- خود مختاري گسترده گروههاي قومي 352
3- متناسب بودن نقش اقوام 352
4- حق رد (وتو) براي اقلیت 353
فشرده مطالب بخش سوم 354
جمع بندی و نتیجه گیری 356
سلام!
دو - سه روزی است که از بادغیس به ایران آمده ام. به رغم خستگی مسافرت و تشنگی و گرسنگی روزه ماه مبارک رمضان، براساس قرار قبلی امروز به انتشارات عرفان آقای ابراهیم شریعتی افغانستانی، درتهران رفتم تا مجموعه شعر « به چشم های تو سوگند» را از نزدیک ببینم!
این مجموعه چندماه پیش چاپ و در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران عرضه شده بود، اما من در افغانستان بودم و تاکنون این مجموعه را ندیده بودم. در بازگشت از تهران یک نسخه از مجموعه یاد شده را از آغاز تا پایان خواندم. از نظر فن و هنرکتاب سازی و ویرایش مهارت خوبی به کار برده شده است. کاغذ خوب و حروف چینی خوب بر خوبی های کتاب افزوده است. اما طرح جلد کمی شلوغ به نظر می رسد. بیش از دو - سوم جلد را گرفته است.
امیدوارم که دوستان شاعر و منتقد بخوانند و نقد کنند و نقدهای شان راهنما و راهکشا باشد.
یکی از غزل های این مجموعه را می خوانیم:
مدرك
(به مهاجران هموطن در سراسر جهان)
رنگ تماشا گرفته مردي كه مدرك ندارد
در چار راه ملامت در اين كسي شك ندارد
چشمش به دنبال ماشين: هرگز! مبادا خدايا!
گزمه كه در خانهی خود بيمار وكودك ندارد
امشب اگر مثل ديشب با دست خالي... خدايا
دارو و درمان... چهگونه؟ مريم كه قلك ندارد
ناگه كسي گفت: افغان! مهمان ناخوانده تا كي؟
بيگانه، اما هزاره، تاجيك و ازبك ندارد
يك لحظه در خود فرو رفت، يك لحظه در خود فرو ریخت
ويرانيِ ناگهاني، بسيار و اندك ندارد
پایش به دنبال ماشین، چشمش به دنبال مریم
رنگ تماشا گرفته، مردی که مدرک ندارد
مدتي است نوشته ها و ديدگاه هايم را بيشتر در فسبوك مي گذارم و كمتر به اين جا سر مي زنم . البته نظرات دوستان را مي خوانم
همه کس طالب یارند، چه هوشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است، چه مسجد چه کنیشت
شب جمعه ای که گذشت برخی از دانشجویان سمسترهفتم رشته علوم سیاسی دانشگاه خواجه عبدالله انصاری، به مناسبت بعثت پبامبر گرامی اسلام و سالروزتولد یکی از دانشجویان همین سمستر، یک محفل فرهنگی- ادبی خودمانی در کنیسه ملا آشور یهودیان پیشین هرات برگزار کرده بودند. از استادان دانشگاه خواجه عبدالله انصاری نیز دعوت کرده بودند.
پس از نمازشام به سوی شهر کهنه هرات – جایی که کنیسه درآن جا واقع شده است- با ماشین دانشگاه راه افتادیم. راه چندان دور نبود اما بافت قدیمی شهر و کوچه های تنگ و پر پیچ و خم، رفت و آمد عابران پیاده و سواره ، پیشروی ماشین را کمی کُند کرده بود. سرانجام از کوچه و زیرگذرهای تنگ گذشتیم و به کنیسه رسیدیم. این کنیسه به دلیل مهاجرت یهودیان هرات به اسراییل در دهه های پسین و درگذشت آخرین بازمانده یهودیان هرات ( اسحاق لی وی) اکنون تغییر کاربری داده است و به عنوان یک مجتمع فرهنگی از سوی ریاست فرهنگ و اطلاعات هرات ثبت وضبط شده است. از در ورودی کنیسه که وارد می شویم چند تا راه پله ما را به حیاط می¬رساند که از کوچه پایین تر است. در حیاط یک چاه آب وجود دارد که هنوز با همان طناب و دلو قدیمی مرا به یاد خانه های روستایی چند دهه پیش می اندازد.
از سوی میزبانان به طبقه دوم راهنمایی می شویم. راه پله های گِلی، قفسه های گِلی برای گذاشتن کفش، توجهم را بیشتر جلب می کند. فرش این کنیسه موکت کهنه، رنگ و رو رفته و فروتنی است که شاید روزی بر پای عابدان و مومنان بوسه می زده است. معماری کنیسه، معماری اسلامی است مانند مساجد مسلمانان، اما در وسط این کنیسه صفه ای است که یهودیان به آن تخت توبه می گفته اند. تخت توبه جایی است که به باور یهودیان مؤمن، معامله و داد وستد با مسلمانان از دیدگاه آنان گناه پنداشته می شده است و در پایان هفته در این کنیسه می¬آمدند و براین تخت توبه از گناهان خود توبه می کرده اند.
در کف کنیسه می گویند صفه و سکوی دیگری نیز بوده است که یهودیان مردگان خود را پس از فوت یک شب بر روی آن می گذاشته اند و در پیرامونش دعا و نیایش می کرده اند اما امروز ازاین صفه اثری باقی نمانده است. این کنیسه زیر زمینی هم دارد که بنابر شریعت دین یهود، زنان در دوره عادت ماهانه (پریود) نجس و با شوهران خود نامحرم می شده اند، در این مدت در زیر زمین کنیسه به سر می برده اند و پس از پاکی، غسل می کرده اند و به خانه های خود بازگشت می کرده اند.
متولی وکلیددار این مجتمع فرهنگی آقای شهریار نظامی شاعر، فوق لیسانس روزنامه نگاری دارد. او درباره این بناء توضیح می دهد:
این یکی از چهار کنیسه ای است که در هرات وجود داشته است. دیگر کنیسه ها به هر دلیلی ویران و خراب شده اند. این کنیسه پس از مهاجرت یهودیان هرات به اسراییل و دیگر کشورهای جهان، توسط سازمان ها و نهادهایی که وابسته به «آغاخان» است بازسازی شده است و تاکنون فرزندان ونواسه های یهودیانی که از هرات رفته بوده اند، به عنوان جهانگرد از خارج آمده اند و از این محل دیدار کرده اند.
پس از نوشیدن چای و نیوشیدن توضیحات همراه با شعر شهریارنظامی، از من دعوت می¬شود تا شعر بخوانم. آقای دکتر رحمانی به شوخی می گوید: «برای شاعران سزاوار است که بر تخت توبه بنشینند!! و از گذشته خود توبه کنند.» من هم بر تخت توبه نشستم و شعر خواندم اما توبه را فراموش کردم! در ادامه دوستان در همین محیط دوستانه و شاعرانه، شام را صرف کردند و از استاد یوسف رضایی دعوت کردند برای شعر خواندن. آقای معین دانشجوی سمستر هفتم علوم سیاسی که سالروز تولدش هم بود، آوازخواند. ترانه و سبک و محیط سنتی محفل ترکیب بسیار خوبی را پدید آورده بود. پس از آن هر کدام از دوستان که علاقه مند بودند شعری را بر تخت توبه خواندند و در پایان بار دیگر از من دعوت کردند تا شعر بخوانم. چند قطعه غزل دیگر نیز خواندم. درپایان آقای معین دوباره چند دو بیتی از شادروان اخوان ثالث (م. امید خراسانی) و بشنو ازنی مولانای بلخی را با آوازخواند و این چنین بود که محفل ادبی و شاعرانه در یک محیط سابقاًعبادی و لاحقاً فرهنگی به پایان رسید.
القصه! باری! آری! مخدوم رهین به کابلستان بازگشت و دوباره گذرش به وزارت فرهنگ ( البته فرهنگ یک واژه بیگانه و فارسی و ایرانی است که باید از آن پرهیز شود و به جای آن، واژه اصیل و حلال زاده دری و افغانی کلتور را همیشه و همواره به کارببریم.) افتاد. باز هم همان شیوه ناپسند و قدیمی مطالعه و کتاب خواندن را ادامه داد و این بار در لابه لای ورق پاره های تاریخ خواند که روزی و روزگاری چغچران (که نمی دانم به کدام زبان وبه معنای چیست) را فیروزکوه می گفته اند و فیروزکوه دیار مردمانی بسیار با فرهنگ و خردمند بوده است. پایتخت زنجیره غوریان بوده است و غوریان در تاریخ دیار ما بسیار درخشان. بنابرآن با اهالی فیروزکوه قدیم رایزنی کرد. با نمایندگان شورای ملّی و هیأت وزیران و ابوالمیرویس، پادشاه دولت علّیه کابلستان مشورت کرد، سرانجام دل به دریا زد و به قول قدیمی ها پیه تهمت و تاوان و افترا را به جان مالید و چغچران را به فیروزکوه باز گرداند. ازاین روی نام جدید قدیمی یا نام قدیمی جدید، بر فیروزکوهیان خردمند، خجسته و فرخنده باد.
در اسطوره های یونان باستان، شخصیتی وجود دارد که مردم را از کوی و گذر می دزدید و به خانه خود می برد. در خانه خود تختخوابی داشت. بخت برگشته های دزدیده شده را بر تخت می خواباند. هرگاه قد آنان از تخت بلندتر بود، سر یا پای آنان را می برید و هرگاه قد آنان از تخت کوتاه تر بود، آن قدر می کشید تا با تخت برابر شود. القصّه! هدف برابری با تخت بود.
شنیده ها و شایعات نیمه تکذیب و نیمه تأیید شده در باره نتیجه انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، حاکی از آن است که معاونت های کمیسیون کاملاً مستقل انتخابات، مشغول مهندسی و اندازه گیری نتیجه آرای مردم، با قد دونفر از نامزدان انتخابات ریاست جمهوری است تا از هر راه ممکن، آرای یکی را به زیر 50% و آرای دیگری را آن قدر بکشد تا نزدیک 50% برساند. هدف مطابقت با دور دوم انتخابات است که برای گروه هایی کار و شغل و میزگرد و مقاله مناظره و مجادله و مباحثه فحش و دشنام تولید می کند مانند دور اول. حیف نیست پس از پنج سال انتظار، برای رسیدن آن لحظه حساس و سرنوشت ساز صف های چندصد نفری تشکیل بدهیم، زن و مرد، پیر وجوان ساعت ها در صف بایستیم دیسک و آرتروز بگیریم. ماشین های توزیع نابهنگام برگه رأی را با نگاه های امیدوار خود بدرقه کنیم. تهدیدهای برادران ناراضی را به جان خود بخریم. انگشت های خود را رنگی کنیم. لبخند بزنیم عکس بگیریم. برخی اوقات برای جا زدن در صف دعوا کنیم و قسم بخوریم. این همه رویدادهای میمون و مبارک حیف است در یک روز به پایان برسد. مردم افغانستان، از کمیسیون انتخابات به ویژه، از رئیس آن سپاسگزاری می کنند به خاطر این همه امانت داری و دلسوزی بی شائبه شان.
سلام!
(دوستان ارجمند! ایمیلی که در یاهو داشتم در این جا باز نمی شود. اما ایمیل جدیدم این است:
m.javadi1393@gmail.com
فرارسیدن امروز را انتظار می کشیدم برای همین از صبح به این فکر بودیم که کی و به کجا برای دادن رأی برویم. از همه جا خبر می رسید که جایگاه های رأی گیری خیلی بروبار است. صف ها.............
انتخابات رئیس جمهوری افغانستان آن قدر اهمیت دارد که جناب یوزارسیف بزرگ را از مصر به افغانستان آورده است. البته با نام مستعار. تا از این فرصت استثنایی بهره مند شود. آن وقت ما که در این کشور زندگی می کنیم و انتخابات ریاست جمهوری رابطه مستقیم با پنج سال سرنوشت مردم ما دارد در پای صندوق های رأی گیری حاضر نشویم. البته تقصیر از مراکز صدور کارت نیست. بندگان خدا فرصت ندارند تا تلویزیون ببینند و غوث الدین! را با یوزارسیف اشتباه نکنند.
انتخابات ریاست جمهوری افغانستان آزمون بسیار خوبی برای روشنفکران ما شده است. بسیاری از این نخبگان ارجمند نوشته ها، کتاب ها، سخنرانی ها و مناظره های تلویزیونی سال های گذشته شان را فراموش کرده اند و براندیشه گذشته خود چوب حراج زده اند. این گروه تحت تأثیر فضای احساسی و هیجانی و البته مادی انتخابات گمان می کنند مردم دیدگاه های آنان را فراموش کرده اند. اما برخی از مردم که تحت تأثیر فضای انتخاباتی قرار نگرفته اند مشغول مقایسه داده های پیشین و پسین روشنفکران هستند و در باره آنان داوری می کنند. در حالی که کاندیداهای ریاست جمهوری تا کنون نتوانسته اند حد اقل در حدنظری و تئوری یک برنامه منسجم برای برون رفت افغانستان از بحران دیرپای کنونی به پیشگاه مردم تقدیم کنند، چگونه روشنفکران ما فروتنانه مجیزگویی را پیشه کرده اند و از کاه کوه می سازند. مدینه فاضله ترسیم می کنند. انتخابات سرانجام برگزار خواهد شد و افکار عمومی در باره روشنفکران اصطلاحی در افغانستان، داوری خواهد کرد.
بی بی سی:
طاهره ۲۱ ساله، حدود یک سال پیش با رضایت خود همراه با مردی ازدواج کرد که یک زن دیگر هم داشت. طاهره حالا یک فرزند دارد.